X
تبلیغات
رایتل

نفرین بر صهیونیسم

ذکر تعجیل فرج رمز نجات بشر است مابرآنیم که این ذکر جهانی بشود

سه‌شنبه 11 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 10:54 ب.ظ

بنیادگرایی; آغاز غربی و تکثر شرقی


در امریکا بنیادگرایان مسیحی، دکترهای سقط جنین را به گلوله می بندند; قطارها را از خط خارج می کنند . . . ساختمان دولت مرکزی را در اوکلاهما منفجر می کنند که به مرگ 167 نفر و از جمله 19 کودک می انجامد . . . در بمب گذاری اوکلاهماسیتی، بی درنگ اصطلاح «بنیادگرایی مسلمان » را به کار بردند; اما وقتی فهمیدند که کار کیست، در به کار بردن «بنیادگرایی مسیحی » اکراه نشان دادند .


امروزه از میان ادیان و مذاهبی که اعمال خشونت آمیز مذهبی در میان پیروانشان مشاهده شده است، مانند خشونت طلبان هندو، مسیحی، بودایی، یهودی و مسلمان، تنها نام بنیادگرایی اسلامی در رسانه های تبلیغاتی غرب رواج دارد و از بنیادگرایی در سایر ادیان و به ویژه در یهودیت و مسیحیت، سخنی به میان نمی آید . رفتار غرب و به ویژه ایالات متحده تاکنون به خوبی این حقیقت را آشکار کرده است که آنان به دشمنی به نام بنیادگرایی اسلامی به شدت نیازمندند . کمک آمریکا به گروه خشونت طلب و تروریست طالبان و به قدرت رساندن آن در افغانستان، از عمق نیاز امریکا به الگویی از بنیادگرایی و یا به تعبیر درست تر «تروریسم اسلام گرا» حکایت می کند . اما آیا رفتارهای تروریستی و افراطی و به اصطلاح بنیادگرایانه تنها از سوی برخی اسلام گرایان درمصر و سودان و افغانستان و الجزایر سر زده است، یا چنین اقداماتی در بین پیروان تندرو سایر ادیان نیز به چشم می آید . مروری به موارد زیر به اندازه کافی گویا است:

یک یهودی بنیادگرای امریکایی، مسجدی را در هبرون به رگبار گلوله می بندد و 29 نمازگزار مسلمان را می کشد . قبر او زیارتگاه همفکران یهودی او می شود .

در هند، هندوان بنیادگرا یکی از مسجدهای مسلمان را که چهارصد سال مورد تعرض قرار نگرفته است، با خاک یکسان و محله های مسلمان نشین را غارت می کنند .

در امریکا بنیادگرایان مسیحی، دکترهای سقط جنین را به گلوله می بندند; قطارها را از خط خارج می کنند . . . ساختمان دولت مرکزی را در اوکلاهما منفجر می کنند که به مرگ 167 نفر و از جمله 19 کودک می انجامد . . . در بمب گذاری اوکلاهماسیتی، بی درنگ اصطلاح «بنیادگرایی مسلمان » را به کار بردند; اما وقتی فهمیدند که کار کیست، در به کار بردن «بنیادگرایی مسیحی » اکراه نشان دادند . کسانی که بازداشت شدند به یک گروه شبه نظامی میشیگان وابسته بودند که دو کشیش مسیحی آن را سازمان داده اند . . . و خود را «ارتش خدا» می نامند و به دولت مرکزی، به سبب اذیت و آزار یک فرقه بنیادگرا مسیحی دیگر، فرقه برانچ دیویدیان در تگزاس، اعلام جنگ داده اند

بنیادگرایی در فرهنگ و جوامع اسلامی


اگر از بار معنایی ای که واژه بنیادگرایی به لحاظ تاریخی در اروپا و فرهنگ اروپایی یافته است، صرف نظر کنیم، حقیقت این است که تمامی جنبش های اسلامی معاصر را می توان به نوعی بنیادگرا به شمار آورد; زیرا شعار همه آنان بازگشت به ریشه ها و اصول است . بنیادگرایی اسلامی در شکل کلی آن به معنای بازگشت به آموزه های قرآن و سنت و احیای الگوی آرمانی حکومت اسلامی است .

راشد غنوشی می گوید: «هر جنبش تجدیدگرایی ضرورتا جنبشی سلفی است . هر جنبش تجدیدگرایی نوعی بازگشت به اصول و ریشه ها است . این قانون بر مسلمانان و غیرمسلمانان نیز ساری و جاری است . . . هر خیزش جدیدی مقتضی بازگشت به اصول و قرائت تازه از آن و خاستگاه قراردادن آن برای تعامل با واقعیت یا فرارفتن از آن است . حرکت نهضت اسلامی نیز بازگشت به اصول است .»

تا کنون حدود مفهومی واژه بنیادگرایی اسلامی به گونه ای که دقیقا قابل تشخیص و تمیز باشد، مشخص نشده است . محققان و متخصصان اسلام سیاسی معاصر، معانی متفاوتی از آن در نظر گرفته اند که از رادیکالیسم و تندروی و خشونت گرفته تا تجدید حیات طلبی اسلامی و اصلاح دینی در نوسان است .

دکتر هرایردکمجیان، بنیادگرایی را پاسخی فرهنگی و بومی به بحران های داخلی و خارجی بخش های مهمی از قلمرو جهان اسلام - مانند سقوط پی درپی عثمانی و ایران در رویارویی با امپراطوری اروپا - می داند و آن را به معنای «بازگشت به اسلام و اصول بنیادی اش » می گیرد . وی از میان واژه ها و اصطلاحات فراوانی که در وصف اسلام گرایی یا اسلام سیاسی معاصر رواج یافته، «بنیادگرایی » را به سبب این که بیش تر بر بعد سیاسی جنبش اسلامی تاکید دارد تا بر جنبه مذهبی آن، پسندیده و به کار گرفته است .

دکمجیان در کتاب خود (جنبش های اسلامی معاصر در جهان عرب) در معرفی گروه های بنیادگرا، جماعت اخوان المسلمین را بیش از هر سازمان دیگری ایدئولوژیک محور و نهادی بنیادگرایی اسلامی در محیط عربی و جهان اسلام می داند و می گوید: «اخوان المسلمین بیش از پنجاه سال است که با وجود سرکوب دولتی و تضادهای داخلی، بقای خود را حفظ کرده است » . نکته قابل تامل در این سخن آن است که این جماعت نه تنها از اهرم زور و سرکوب استفاده نکرده که همواره در معرض سرکوب و آزار قرار گرفته است . دکمجیان هم، اخوان المسلمین را مشمول اصطلاح بنیادگرایی قرار می دهد و هم جماعت تکفیر و هجرت و جهاد را که دست به اقدامات مسلحانه و ترور زدند; با این که اخوان المسلمین همواره استفاده از روش های مسلحانه را برای رسیدن به مقاصد سیاسی، محکوم کرده است . در این جا است که احساس می شود که اصطلاح بنیادگرا در کتاب کمجیان چنان کلی است که مرزهای گروه ها و احزاب تحت شمول آن مشخص نیست . گذشته از این، اگر بنیادگرایی را به معنای بازگشت به اصول بنیادین اسلام بدانیم، در آن صورت سلفی هایی که مهم ترین خواسته و هدفشان اجرای شریعت است و برخلاف اسلام گرایان سیاسی مذهب را به عنوان ابزاری ایدئولوژیک در خدمت اهداف سیاسی در نیاورده اند، بیش تر و پیش تر از همه مشمول این اصطلاح می شوند; زیرا وفاداری آنان به نصوص مقدس تا حدی است که تاویل آن را به هدف سازش دادن آن با واقعیت برنمی تابند . سامی زبیده بنیادگرایی اسلامی را چنین تعریف می کند:

«بنیادگرایی اسلامی، اصطلاحی است که در مناقشات کنونی پیرامون خاورمیانه سربرآورده است . دایره شمول این اصطلاح دقیقا مشخص نیست; همین قدر روشن است که با این اصطلاح به جنبش ها و افکار سیاسی جدیدی اشاره می شود که غالبا مخالف و مبارز هستند و برای برپایی نوعی دولت اسلامی تلاش می کنند . این جنبش ها الگوی دولت اسلامی را در تاریخ مقدس جامعه سیاسی اصلی مؤمنان می جویند که محمد پیامبر [ص] در قرن هفتم میلادی در مدینه برپا کرد و در سایه خلافت خلفای راشدین - و در اسلام شیعی، تنها در سایه خلافت یکی از آنان، یعنی علی [ع] - استمرار یافت .»

وی در جایی دیگر می گوید: «این اصطلاح اشاره روشنی دارد به شکلی ارتدکس (پاک دینانه) نص محور و سنتی که در شکل اجرایی سیاسی و اجتماعی اش هیچ آشتی ای با شرایط و افکار جدید یا غربی ندارد . این اصطلاح پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران (1979م) و توفیق آن در برپایی جمهوری اسلامی که خود را مستند به «اسلام بنیادین » می داند، رواج یافت و درباره جنبش های اسلامی در برخی کشورهای عربی، مانند اخوان المسلمین در مصر و حرکت های شیعی عراق نیز به کار رفته و می رود . فت بنیادگرا غالبا به جنبش ها و ایدئولوژی هایی اطلاق می شود که اتکا بر شکلی از اشکال حکومت اسلامی را بخش لازم دین اسلام می دانند و معتقدند که اسلام تشکیل یافته از دین و دولت است و دولت اسلامی وظیفه عملی کردن عقاید دین اسلام - و در پیشاپیش آن شریعت - را در همه حوزه های حیات اجتماعی و اقتصادی دارد . این خواسته، نوعی مبارزه مستقیم با اکثر دولت های کشورهای اسلامی است که به شکل سکولار و با التزام اسمی به اسلام عمل می کنند . این موضع در مقابل موضوع علمای محافظه کار [سنت گرا] قرار دارد که عملا دولت های سکولار را پذیرفته اند و نیز در مقابل موضع اصلاح گرایانی چون محمد عبده (1905 - 1849م) قرار دارد که در راه تجدید حیات اسلام به گونه ای هماهنگ با دولت جدید و اقتصاد جدید، به هدف دست یابی کشورهای اسلامی به ترقی و پیشرفت کوشیدند .»

تعریف و توضیح سامی زبیده از مفهوم و پدیده بنیادگرایی اسلامی نشان می دهد که اساسا منظور وی از بنیادگرایی اسلامی، همان جنبش اسلامی معاصر است و وی قصد تشبیه جنبش های اسلامی را به بنیادگرایی مسیحی غربی نداشته است . تلاش برای عملی کردن آموزه ها و عقاید اسلامی در همه حوزه ها، سازش ناپذیری با شرایط و افکار غربی و تلاش برای برپایی شکلی از اشکال حکومت اسلامی، هیچ کدام جنبش های اسلام گرای سیاسی معاصر را در جایگاهی همانند بنیادگرایی مسیحی نمی نشاند .

اصطلاح «بنیادگرایی اسلامی » اصطلاحی است که غربیان در توصیف جنبش های اسلامی معاصر به کارگرفته اند و خواسته اند تا با تشبیه این جنبش ها به گروه های تندروی مذهبی کاتولیک که هیچ گونه تحول و تطوری را برنمی تابند، از از اسباب و عوامل واقعی پیدایش این جنبش ها تغافل کنند و مشکل اساسی را به خود این جنبش ها حواله دهند و چنین وانمود کنند که اساسا این اسلام گرایان سیاسی هستند که از سازگاری با شرایط دنیای جدید اکراه دارند و بر میراث خود جمود می ورزند و برای تحمیل عقاید متحجرانه خود از قدرت و زور نیز استفاده می کنند . قطعا آنچه در فرهنگ غربی از واژه بنیادگرایی اسلامی درک می شود، با توجه به تشبیه بنیادگرایان اسلامی به بنیادگرایان کاتولیک، همین است که ذکر شد . این سخن به معنای نادیده گرفتن اقدامات افراطی برخی گروه های اسلام گرا نیست، اما این گروه ها، همواره اقلیتی بیش نبوده اند و نهادهای رسمی دین و غالب احزاب و جریان های سیاسی اسلام گرا راه به کارگیری از خشونت و زور را در تحمیل افکار و ایده های خویش، نمی پیمایند و به آن فرانمی خوانند .

دستگاه های تبلیغاتی غرب که از حدود یک ربع اخیر قرن بیستم، اصطلاح بنیادگرایی اسلامی را رواج داده اند و چهره ای تیره و زشت از اسلام گرایان ارائه کرده اند، کمتر به سهم سیاست های غرب در پیدایی جنبش های اسلام گرا اشاره کرده اند . جالب است که بدانیم واکنش های اولیه جوامع و به ویژه متفکران مسلمان نسبت به غرب، همدلانه و همگرایانه بود . این جمله که به سید جمال الدین اسدآبادی منسوب است، سخن بسیاری از متفکران و روشنفکران مسلمان بود: «به غرب رفتم، اسلام را دیدم و مسلمان ندیدم، به شرق آمدم، مسلمان دیدم، اما اسلام ندیدم .» وجه صوری و مادی و تکنولوژیک و صنعتی غرب جای کم ترین تردید را برای نخبگان جوامع اسلامی در پیمودن راه پیشرفت به سبک غربی و در عین حال حفظ هویت اسلامی باقی نگذاشته بود . اما حوادثی که از اوایل قرن بیستم اتفاق افتاد و به ویژه فروپاشی دولت عثمانی و پس از آن تجزیه جهان اسلام و بازشدن پای استعمارگران به کشورهای اسلامی و تبدیل این کشورها به مناطق تحت قیومیت یا دولت هایی پیرو و ضعیف، و مهم تر از این ها تلاش و مساعدت غرب در تاسیس دولت یهود در سرزمین فلسطین، روی دیگر سکه غرب را نشان داد و مسلمانان دریافتند که غرب قابل اعتماد و اطمینان نیست . در ادامه آن حوادث دولت های استعمارگر قدیم در قالبی جدید بازگشته بودند . این بار هم فرهنگ اسلامی جوامع مسلمان مورد هجوم قرار گرفت و هم ثروت های طبیعی - و به ویژه نفت - کشورهای اسلامی زیر سیطره راهبردی غرب در آمد . دولت های غربی که خود را داعیه داران و پیشگامان دموکراسی در دنیای جدید می دانند، هیچ گاه اجازه نمی دهند که پایه های قدرت حاکمان هم پیمانشان درکشورهای مسلمان، براثر آرای برآمده از صندوق های انتخابات دموکراتیک، بلرزد . آنان به هر گونه دشمنی و توطئه ای دست می زنند تا جلوی بازگشت اسلام به عرصه زندگی در جوامع اسلامی را بگیرند . یکی از این همه اقداماتی که نام برده شد، کافی بود تا بذر شک و تردید و بلکه دشمنی و خشم بی پایان را در دل مسلمانان بپاشد .

با این که اساسا اصطلاح بنیادگرایی اسلامی ازدهه هفتاد میلادی به این طرف بر سر زبان ها افتاده و به ویژه در غرب رواج یافته است، برخی لائیک های عرب، ریشه های آن را به ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب و سید جمال و اخوان المسلمین برمی گردانند . روشن است که آنان نیز می خواهند در این بازار آشفته اصطلاحات، یکجا با تمام جریان های اسلام گرای سیاسی تصفیه حساب کنند . اینان بهتر از غربیان، تفاوت میان جریان های تندرو مذهبی - سیاسی - که به تکفیر و هجرت و اقدامات مسلمانه روی می آورند و جریان های اصلاح گرای اسلامی و حتی سلفی سنتی که مهم ترین دغدغه اولی، پیشرفت، ودومی اجرای شریعت است را درک می کنند . اما نگرش علمی، دقیق و واقع بینانه این پدیده را به مصلحت خویش نمی دانند . از این رو است که مایل اند تا با نادیده گرفتن جریان های معتدل و اصلاح گرای اسلامی که اکثریت جریان های اسلام سیاسی معاصر را تشکیل می دهند، خشونت اقلیتی از این جریان را به نام تمام آنان ثبت کنند و رقبای اسلام گرای خود را از صحنه خارج کنند .

آنچه پدیده بنیادگرایی در جهان اسلام خوانده می شود، پدیده ای همگون نیست و از کشوری تا کشوری دیگر فرق می کند و حتی در درون یک کشور، رویکردهای ناهمگونی را شامل می شود . بنیادگرایی اسلامی طیف وسیعی از گروه ها و جماعت ها و احزاب را شامل می شود که به لحاظ مواضع و انگاره های فکری و رفتارهای سیاسی از حد نهایی تندروی - مانند جماعت های تکفیرگر و شورش گر و معتقد به هجرت و جهاد مسلحانه برای تغییر جامعه و حکومت - تا معتدلانه ترین مواضع در سطح دعوت به مشارکت و پذیرش قواعد بازی مردم سالارانه و آمادگی برای همیاری و همزیستی با نیروهای سیاسی و فکری دیگر متفاوتند . برخی از گروه هایی که بنیادگرا خوانده می شوند، امروزه مواضعی نوگرایانه و نواندیشانه گرفته اند و پیشگام گشودگی و دعوت به گفت وگو و تکثرگرایی و شکل دهی به عقل اسلامی متناسب با عصر شده اند و اولویت را به سازندگی فکری و فرهنگی جوامع اسلامی داده اند . امروزه فاصله عمیقی بین جماعت های تندرو سیاسی - مذهبی مصر و جریان اخوان المسلمین مصر وجود دارد . جریان های اسلام گرای مشابه اخوان المسلمین و یا شاخه های اخوان المسلمین در اردن و یمن و مالزی و اندونزی و کویت و ترکیه و بسیاری دیگر از کشورهای اسلامی، تعاملی مثبت با نظام های سیاسی کشور خود برقرار کرده اند و ورود به حوزه زندگی سیاسی و اجتماعی را پذیرفته اند و خود را به عنوان گروه هایی مدنی - سیاسی و ملتزم به قواعد بازی سیاسی دموکراتیک معرفی کرده اند . آنان اعتدال و پذیرش اصل جابه جایی (تداول) قدرت و رغبت به گفت وگو و آشتی با احزاب و نظام های موجود را درپیش گرفته اند .

به لحاظ فکری و بینشی نیز جریان های مختلف به اصلاح بنیادگرا موضعی واحد ندارند . برخی از این جریان ها متحجرانه و جمودورزانه با نص رویارو می شوند و برخی دیگر با دیدی باز و گشوده و با تاکید بر فهم مقاصدی از اصول شریعت اسلامی و قرآن با نص ارتباط برقرار می کنند و عناصر واقعیت زمانی و مکانی موجود را مغفول نمی نهند .

اما دستگاه های رسمی و تبلیغاتی غرب مایل است که این همه تنوع و تفاوت و اختلاف روش و بینش و ابزار را که در شاخه ها و شعبه هاو جریان های گوناگون اسلام گرا به چشم می خورد، نادیده بگیرد و آنان را در هم بنگرد و همه را یکجا «بنیادگرا» خطاب کند . می توان گفت که غرب در این سطح به «کوررنگی » دچار شده است و به صلاح خود می بیند تا بر مواضع و رفتارهای استثنایی افراطی و تندروانه تمرکز و تاکید کند .

جان اسپوزیتو به درستی با به کار بردن اصطلاح «بنیادگرایی » درباره جنبش های اسلام گرا موافق نیست . وی می گوید: من با این اصطلاح موافق نیستم . این اصطلاح اساسا اصطلاحی مسیحی است و درغرب معادل سازی بنیادگرایی با تندروی (رادیکالیسم) و ترور، زمینه دارد . اما وقتی این اصطلاح را درباره حوزه اسلام به کار می بریم، تمام مسلمانان را مشمول اصطلاح بنیادگرا قرار می دهیم; زیرا غالب آنان، خواهان بازگشت به اسلام هستند .

ممکن است گفته شود که چنین حساسیتی نسبت به تعمیم اصطلاح بنیادگرایی به اسلام گرایان سیاسی، نابه جا است; زیرا هر چند ریشه حقیقی و اولیه بنیادگرایی در تجربه فرهنگی و تاریخی و تمدنی غربی قرار دارد، اما به عنوان اصطلاحی در رسانه های تبلیغاتی جا افتاده و اشاره به پدیده های اجتماعی و فکری و دینی ای دارد که در تجربه غربی اش منحصر نیست و در بسترهای فرهنگی و تمدنی متفاوت تکرار می شود . در پاسخ به این اشکال باید گفت که اگر اصطلاح بنیادگرایی، اصطلاحی علمی - توصیفی و منصفانه و دور از داوری بود، اشکال فوق کاملا به جا و منطقی بود; در حالی که بنیادگرایی در غرب مبتنی بر الگوهایی است که واقعا وجود داشته و دارند و حتی در شکل هایی خطرناک تر از خود بنیادگرایی در غرب; مانند صهیونیسم و صلیبیسم و امپریالیسم . این امر نشان می دهد که به کارگیری این اصطلاح (بنیادگرایی اسلامی) در تبلیغات غربی، ادامه کارزاری است که غرب صلیبی - صهیونیستی علیه تمدن و فرهنگ و موجودیت اسلام به راه انداخته است . گذشته از این، اعتراف به این که برخی اشکال «تندروی » و «افراطورزی » و رفتارهایی که تبلیغات غربی عنوان «بنیادگرایی » را بر آن افکنده، در جوامع اسلامی و از سوی برخی اسلام گرایان سر زده است، نباید سبب شود که مقیاس و معیار حکم به تندروی و افراط و . . . را گم کنیم . این معیارها از دل متون اسلام قابل استحصال است .

اصطلاحی که در تعبیر از این پدیده اجتماعی - بشری به کار گرفته می شود، اهمیت ویژه دارد . به ویژه این که اصطلاح «بنیادگرایی » اصطلاحی بی غل و غش و صرفا لغوی نیست و سوء پیشینه دارد . «بنیادگرایی » حکایت از روش و نگرشی دارد که ازنظامی عقیدتی و اخلاقی و میراثی تمدنی سرچشمه می گیرد و چنان که دیدم، سرچشمه بنیادگرایی، در فرهنگ و تاریخ تمدن غرب است . اما منابع اسلامی در تعبیر از چنین پدیده ای، اصطلاحات خاص خود را دارند; اصطلاحاتی مانند خروج، غلو در دین، تنطع (سخت گیری و لجاجت و زیاده روی و افراط) .

سخت گیری و زیاده روی و غلو در دین و خروج علیه نظم عمومی، با روح اعتدال و میانه روی که روش دین بر آن مبتنی است، منافات دارد . تندروی و زیاده روی و افراطورزی، نه نصوص دین اسلام پذیرفته است و نه نزد جوامع اسلامی . چگونه می توان گروه های تندرویی را که با نام اسلام، جوامع اسلامی را نیز تکفیر می کنند و با زور درصدد تحمیل عقاید و خواسته های خود بر می آیند، با قاطبه مسلمانان که به حکم دین خویش گرایش سیاسی اسلامی دارند، تحت یک عنوان و اصطلاح (بنیادگرا) جمع کرد؟

سخت گیری ها و افراطورزی هایی که برخی جماعت های دینی یا فرقه های کلامی در گذشته و برخی از جماعت ها و گروه های اسلام گرای سیاسی امروز - که بنیادگرا خوانده می شوند - انجام می دهند، همگی شکل هایی از غلو و خروج و تنطع اند و نوعی انحراف از روش دعوت اسلامی، که مبتنی بر حکمت و موعظه نیکو است .

بنابراین معیار و مقیاس در حکم به تندروی و افراط و غلو در دین و . . . خود اسلام و اصول و ارزش های آن است . ارزش هایی چون اعتدال (واقصد فی مشیک) و آسان گیری (یسر و لا تعسر، بشر و لا تنفر) در خود اسلام وجود دارند و کسانی که از این معیارها پا فراتر نهند و بر نظام عمومی خروج کنند و یا در دین غلو نمایند، براساس معیارهای اسلامی، خارجی و یا غالی شمرده می شوند و نیازی به اصطلاحاتی مانند «بنیادگرایی » که حامل کینه تاریخی صلیبی ها و صهیونیست ها است، وجود ندارد .

اهداف سیاسی غرب از طرح مسئله بنیادگرایی اسلامی


فروپاشی اردوگاه شرق، سبب شد تا مهم ترین انگیزه پیشرفت و توسعه طلبی از غرب گرفته شود . پس از آن همه نهادهایی که در بستر جنگ سرد روییده بودند، در پی بهانه های جدیدی برای توجیه بقای خویش برآمدند; زیرا تداوم پیمان ناتو نیاز به توجیه داشت; اختصاص درصدی عمده از درآمد دولت ها به برنامه های تسلیحاتی نیازمند توجیه بود و مردم امریکا باید جهت اختصاص مالیات های پرداختی شان به چنین برنامه هایی اقناع می شدند . چگونه می توان تداوم پیمان های نظامی وبقای پایگاه های نظامی را در شرایط فقدان دشمن توجیه کرد . ایالات متحده دریافته بود که هیکل میلیتاریستی (نظامی گرایانه) اش را پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، باید بازسازی کند تا هم از راه هزینه های نظامی ای که دیگران در جنگ ها می کنند و بازار مناسبی برای صنعت تسلیحاتی امریکا فراهم می آورند، برتری اقتصادی اش را حفظ کند و هم مقام صدارت خود را بر کل اردوگاه هم چنان داشته باشد . زیرا بقای تمدن ها چنان که مورخ مشهور ایتالیایی می گوید، بستگی به استقبال پیروزمندانه از چالش های نگران کننده دارد . به تعبیر وی، بقای تمدن ها چنین سازوکاری دارد . «از تحقق یک هدف تا چالش جدید و از حل یک مشکل تا جبهه گیری ای تازه و از آتش بسی موقت تا حرکتی دوباره به وضع قبلی » . جست وجوی دشمنی استراتژیک، مهم ترین دغدغه امریکا پس از اعلام فروپاشی شوروی بود . نماینده ایالات متحده در سازمان ملل درهمان زمان اعلام کرد: «دشمن بعدی، بنیادگرایی اسلامی است .» ولی این نظریه زمانی شکل رسمی به خود گرفت که پیمان ناتو در بیانیه خود در تاریخ 21 فوریه 1992م اعلام کرد که بنیادگرایی اسلامی، دشمن آینده این پیمان است; زیرا اسلام، عناصری سیاسی، شبیه کمونیسم در خود دارد و در جهت مبارزه با طرح سرمایه داری امپریالیستی تلاش می کند . این ایده از اوایل نیمه دوم قرن بیستم نیز وجود داشت . اما غرب در آن زمان درگیر مبارزه با کمونیسم بود که در پای دیوارهای آن قرار داشت و نه در آن سوی دیوارها . نزدیکی جغرافیایی و حافظه تاریخی و گرایش استقلال طلبانه کشورهای اسلامی، سبب شد تا اسلام در ردیف بعدی و پس از کمونیسم قرار گیرد . ادوارد سعید می گوید: «جهان اسلام نسبت به ادیان دیگر - به جز مسیحیت - به اروپا نزدیک تر بوده است، و این همسایگی خاطرات تجاوز و اشغال و نبردهای اسلام با اروپا و نیز قدرت نهفته اسلام را برای آزارگاه و بی گاه غرب، زنده می کند . دیگر تمدن های بزرگ شرقی - مانند هند و چین - را می توان از پا افتاده و دور به حساب آورد . از این رو غرب ازسوی آنان، احساس نگرانی دایم ندارد . اما اسلام که به نظر می رسد هیچ گاه کاملا مغلوب و پیرو غرب نشده و از سوی دیگر نشانه هایی که پس از افزایش ناگهانی قیمت نفت در اوایل دهه هفتاد بروز کرد و حاکی از آن است که جهان اسلام خواهان تجدید پیروزی های پیشین خویش است، سبب شده تا غرب بر خود بلرزد . در چنین شرایطی است که غرب نیازمند بزرگ نمایاندن مسئله ای به نام «بنیادگرایی اسلامی » است .»

× برای توضیح بیشتر . ر . ک . روزنامه صبح امروز، 24/11/1379، ص 12، مقاله «اقتصاد و بنیادگرایی مذهبی » .

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :